محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
429
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كرد . سى هزار استر به دست داشت و پانصد و شصت و چند هزار كس كشته بود و اسب و نقره و مال بى شمار بود و به همه سرانى كه همراه وى بودند گفت تا اسير و مقتول خويش را پيش پرچم خود نهند كه چون كيخسرو بيايد آن را ببيند و چون كيخسرو به اردو رسيد مردان صف كشيدند و گودرز و ديگر سپهبدان از او استقبال كردند . و چون وارد اردوگاه شد پرچمها را يكايك بديد و نخستين جثه اى كه ديد جثهء فيران بود كه به نزديك پرچم گودرز بود و چون در او نگريست بايستاد و گفت : « اى كوه بلند و قله دستنيافتنى ! مگر نگفتم به اين جنگ نيايى و به جاى فراسيات طرفدار ما باشى مگر جان خويش را به تو بذل نكردم و ملك خويش به تو عرضه نكردم اما خوب انتخاب نكردى . مگر تو راستگو و مدافع برادران و راز دار نبودى . مگر ترا از مكر و بىوفايى فراسيات خبر دار نكردم ، اما به سخنم گوش ندادى و به غفلت بودى تا شيران جنگاور نزديك تو رسيدند و فراسيات برايت كارى بساخت و از دنيا برفتى و خاندان ويسغان را به فنا دادى . دريغ از عقل و فهم تو . دريغ از وجود و راستگويى تو كه اكنون غم تو مىخوريم » كيخسرو همچنان رثاى فيران گفت تا به پرچم « بى » پسر گودرز رسيد و چون بايستاد بروا پسر فشنگان را ديد كه اسير « بى » بود و از كار وى پرسيد گفتند : وى بروا قاتل سياوخش است كه موقع كشتن اعضاى او را بريده است و كيخسرو به او نزديك شد و به شكرانهء پروردگار سر خم كرد و گفت : « بروا ، سپاس خدا كه به دست من افتادى ، تو بودى كه سياوخش را كشتى و اعضاى وى را بريدى . تو بودى كه زينت از وى گرفتى و از ميان تركان به هلاكت وى پرداختى و با كار زشت خود درخت دشمنى كاشتى و اين جنگ را پديد آوردى و ميان دو گروه آتش افروختى ، تو بودى كه چهره او را دگرگون كردى و قوت از او ببردى . اى ترك چرا از جمال او باك نداشتى و چرا وى را به خاطر نورى كه از چهره اش تابان بود وانگذاشتى . شجاعت و قوت تو چه شد . چرا برادر جادوگرت ترا يارى نميكند . من ترا نمىكشم كه چرا او را كشته اى